close
چت روم
Code center
رُمان یادگار عشق
https://telegram.me/CentralSky


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
:: برای اطلاع از بروزرسانی کتابخانه الکترونیکی در خبرنامه عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود:

نرم افزار مشاهده ی فایل های PDF

Foxit Reader :: یک نرم افزار ساده و بسیار سبک جهت باز کردن فایلهای با فرمت PDF و با به اصطلاح فارسی کتابهای الکترونیکی میباشد. این نرم افزار 450 میلیون کاربر فعال در سراسر جهان دارد و به دلیل سبکی و راحتی برنامه، کاربران آن را به هر نرم افزار مشابه دیگری ترجیح میدهند. جهت دانلود این نرم افزار بر روی آیکن زیر کلیک کنید.

تبلیغات

آمار مطالب

:: کل مطالب : 84
:: کل نظرات : 91

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 114

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 50
:: باردید دیروز : 22
:: بازدید هفته : 72
:: بازدید ماه : 566
:: بازدید سال : 3,997
:: بازدید کلی : 28,891

RSS

قدرت گرفته از
Rozblog.Com

تنها حامی ما
دبیرستان پسرانه سما
(منطقه۵-واحد اراک)

سامانه پیام کوتاه
501345 1333 5000
جهت عضویت عدد ۱ را ارسال نمایید.

تبلیغات
https://telegram.me/CentralSky
رُمان یادگار عشق
یکشنبه 08 تير 1393 ساعت 11:17 | نوشته ‌شده به دست یار مهربان

نام کتاب : یادگار عشق

نویسنده :  فروغ حاجیان

زبان کتاب :  پارسی

تعداد صفحه :  ۱۷۷

قالب کتاب : PDF

حجم فایل  : ۸۸۷  کیلوبایت

توضیحات : پاییز همیشه برای من فصلی عاشقانه و ماندگار بوده و هست فصلی که برگها حرف می زنند صدای تپش قلب هایم را می شنوند و دارو تجویز می کنند همان اکسیری که با تنفس من به درون ریه هایم جاری می شود دوباره نو می شوم، و جانم رونق می گیرد نگاه من از پنجره همان اتاقی که عشق را برایم تداعی می کند دوباره به خیابان گره می خورد صدای باران می آید و هوا برای من خسته، عاشق و شکرگذار نعمت و فراوانی می آورد. زندگی بدون پاییز هیچ معنا نمی دهد شب ها که ماه خودش را به عاشقانه ها نشان می دهد انگار زندگی در رگ هایم جاری می شود .صدای سوز برف را می شنوم شما هم می شنوید نویدبخش کریسمس بود .همان برفی که همه جا را لباس سفید می دهد و یک رنگی را فریاد می زند من برای آن می میرم .فصل عاشقانه ها بیشتر هویدا می شود دست به قلمم گرم تر و شعر از دهان و ذهنم جاری .برای همین هم هست که دلنشین ترین روزها از آن فصل خزان است.

 



:: موضوعات مرتبط: داستان , رُمان ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تصویر ثابت